![]() |
![]() |
|
| شبانه های بی تو یعنی حضور گریه با من نبودن تو یعنی هجوم گریه |
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و درد یا خزانی خالی از فریاد و شور دیدگاهم همچو دالان های تار گونه هاین همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد و درد خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از راه که خاکم نهند آه...! شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند بعد من،ناگه به یک سو می روند پرده های تیره ی دنیای من چشم های ناشناسی می خزند روی کاغذها و دفتر های من در اتاق کوچکم پا می نهند بعد من،با یاد من بی گانه ای در بر آیینه می ماند به جای تار مویی نقش دستی شانه ای بعد ها نام مرا باران و باد نرم می شویند از رخسار سنگ گور گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه ها و نام ننگ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 3:24 توسط دیانا |
|
|
دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن! دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحرگاه عشق! دوستت دارم چون تو را می خواهم و تو نیز شاید مرا بخواهی!
دوستت دارم از تمام وجودم،با احساس پر از محبت و عشق! دوستت دارم بیشتر از آن چه تصور می کنی!
دوستت دارم چون چشمانت این حققت قلبم را باور دارد! دوستت دارم تا حددی که قلبم و احساسم ظرفیت این احساس دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشد!
دوستت دارم چون تو با باوری عمیق در قلب من نشستی و مرا امید زندگی خود قرار دادی!
دوستت دارم چون که یاری ام می کنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور کنم و خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم! دوستت دارم فراتر از باور یک رویا و فراتر از باور یک حقیقت!
دوستت دارم چون تو با اعتماد و اطمینان کلید قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی!
دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تیره و تار را با حضورش پر از روشنایی می کند!
دوستت دارم چون تو اولین و آخرین معشوق من می باشی! من نیز تا آفتاب زندگیم در پس افق غروب نکرده است،همیشه،همه جا و هر لحظه به یاد تو خواهم بود و دوستت خواهم داشت! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 2:21 توسط دیانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
گیس گلابتون آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|