![]() |
![]() |
|
| شبانه های بی تو یعنی حضور گریه با من نبودن تو یعنی هجوم گریه |
|
هنوز که هنوزه ، گرد و غبار برخاسته از هیاهوی دل های پریشان حدیت مهر را زمزمه می کند . لولای پنجره شمیم تو را آرزو می کند . و فضای سوت و کور اتاق یاد تو را التماس می کند . با یاد تو ، نامت را زمزمه می کنم و از تنهایی ها و سیاهی ها گریز می زنم : صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم . می خواهم خود را از خودخواهی ها ، از میان خواسته های به ارث برده ، از قوم بنی اسرائیل ، از میان غرور دل بیابان گردان و از میان ادعای فرعون بودن مردم رهایی بخشم و در دل تو لنگر بیاندازم . آیا گناه من برای نرسیدن به تو ، یدک کشیدن زنجیر فقر است یا کول کردن سادگی و یتیم بودنم ؟ آرام جانم ، گوش به من بسپار و در هیاهوی تاریکی ها و ظلمت گناه مرا رها نکن . شبی که خود را شناختم ، شبی تاریک وسیاه بود و می خواهم در این شب نورانی بار دیگر خود را بشناسم .حدیثم را در همین دمادم صبح ، همصدا با خروس بام به طاق آسمان می کوبم و فریاد می کشم : الهی ! مهربانم ! این است سادگی بنده ات ؟ مرا به حال خود وا مگذار ، بغضم را می فشارم ، دستانم را روی چشمانم می گذارم و نجوا می کنم : اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه ، و کل بهائک بهی .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 2:6 توسط دیانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
گیس گلابتون آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|