تبليغاتX
باز هم دستهایم به یادت شعر گفت
شبانه های بی تو یعنی حضور گریه با من نبودن تو یعنی هجوم گریه
                           

 

هنوز که هنوزه ، گرد و غبار برخاسته از هیاهوی دل های پریشان حدیت مهر را زمزمه می کند .

لولای پنجره شمیم تو را آرزو می کند . و فضای سوت و کور اتاق یاد تو را التماس می کند . با یاد تو ، نامت را زمزمه می کنم و از تنهایی ها و سیاهی ها گریز می زنم :

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم                 تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم .

می خواهم خود را از خودخواهی ها ، از میان خواسته های به ارث برده ، از قوم بنی اسرائیل ، از میان غرور دل بیابان گردان و از میان ادعای فرعون بودن مردم رهایی بخشم و در دل تو لنگر بیاندازم .

آیا گناه من برای نرسیدن به تو ، یدک کشیدن زنجیر فقر است یا کول کردن سادگی و یتیم بودنم ؟

آرام جانم ، گوش به من بسپار و در هیاهوی تاریکی ها و ظلمت گناه مرا رها نکن .

شبی که خود را شناختم ، شبی تاریک وسیاه بود و می خواهم در این شب نورانی بار دیگر خود را بشناسم .حدیثم را در همین دمادم صبح ، همصدا با خروس بام به طاق آسمان می کوبم و فریاد می کشم :

الهی ! مهربانم ! این است سادگی بنده ات ؟

مرا به حال خود وا مگذار ، بغضم را می فشارم ، دستانم را روی چشمانم می گذارم و نجوا می کنم :

اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه ، و کل بهائک بهی ....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 2:6  توسط دیانا | 
 
example: >

http://www.elegans-club-dez.blogfa.com

.......YOUR TEXT HERE......