تبليغاتX
باز هم دستهایم به یادت شعر گفت
شبانه های بی تو یعنی حضور گریه با من نبودن تو یعنی هجوم گریه
می دونم که یک نفر هست زیر این گنبد سنگی، که میاد رو آسمونم می کشه یه قوس رنگی.

اون که از تبار دریا، اون که از نسل ستاره س. وقتی باشه هر دقیقه یه تولد دوباره س.

اون که آینه ی اتاقم از حضورش بی نصیبه. توی آینه من نشستم اما من با من غریبه.

فرصتی نمونده ای عشق! این صدا صدای مرگه، آخرین فصل جوانه، فصل جون دادن برگه.

از تو قصه ها طلوع کن تا غروب من بمیره. زیر خاکستر سردم، شعله ی تو جون بگیره.

یکی باید اینجا باشه که منو بدزده از من. با من از خودم خودی تر، بین تن باشه و پیرهن.

یکی باید اینجا باشه که شب رو کم کنه از روز. روز تازه ای بیاره جای این روز غزلسوز.

یکی باید اینجا باشه، اونی که مثل کسی نیست. وقت سر دادن آواز مثل اون همنفسی

نیست. فرصتی نمونده ای عشق! این صدا صدای مرگه. آخرین فصل جوانه، فصل جون دادن

 برگه. از تو قصه ها طلوع کن تا غروب من بمیره. زیر خاکستر سردم، شعله ی تو جون بگیره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 9:12  توسط دیانا | 
 
example: >

http://www.elegans-club-dez.blogfa.com

.......YOUR TEXT HERE......